تبلیغات
طواف تربت عشق
 
طواف تربت عشق
پنجشنبه 17 فروردین 1391 :: سودا سرمد
سلام
خیلی خوش حالم که وبلاگ من رو برا دیدین انتخاب کردید.از دوستایی که مایل به تبادل لینک هستن درخواست می کنم به من خبر بدن تا لینکشون کنم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سلام
ممنون از نگاه های گرم شما به تربت عشق در این چند ماه!
من اشیانم رو عوض کردم خوش حال میشم سر بزنید و لینک منو تصحیح کنید!
منتظر نگاه های دوباره شما هستم !
یا علی!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یادم می آید بچه که بودم مادربزرگم سجاده ای کوچک برایم سوغاتی آورده بود از مشهد الرضا.هنوز که هنوز است همان سجاده را دارم با همان عطر و بوی تربت عشق.

هر روز وقتی موذن بانگ الله اکبر را در گوش  هوا زمزمه می کند  و هوا هم آن را در گوش من،طناب وصلم را با دنیا پاره می کنم وضوی معرفت می سازم و همان سجاده ی سوغاتی را رو به روی معبودم می گشایم و خالصانه و خاضعانه تعظیم میکنم در برابر وجود با عظمتش و طناب وصل خویش با معبودم را محکم تر میسازم.

راستی سجاده ام بوی عطر تربت حسین (ع)را نیز به خود گرفته است!آخر می دانید مهرش سوغاتی کرب وبلای عشاق است.

خوش به حال سجاده ام!

سالهاست با من می ایستد و با معبود خویش راز و نیاز میکند.نماز رستن از دنیا و پیوند با آخرت است.نماز رشته وصل خاکیان با افلاکیان است.نماز سرچشمه فیض الهی است.

خدایا؟!

نمی دانم چرا شکسته شدن غرورم در برابرت اینقدر برایم شیرین است!هنگامی که در برابرت سر به سجده می سایم.

نمی دانم چرا وقتی من همچون قطره در برابر دریای عظمت تو زانو می زنم اینقدر آرام میگیرم.دل آشفته از روزگارم در سکوتی پر از هیاهوی محبت تو آرام میگیرد.چه سکوت پر صدایی است با تو بودن!

چه لذتی دارد در سیاهی شب چادر سپید بر تن کردن و ملتمسانه به درگاهت نگریستن!

آنکس که تو رو شناخت جان را چه کند  

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیووانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیووانه تو هر دو جهان را چه کند؟

معبود من؟!

در برابر عظمت تو که می ایستم زبانم را یارای گفتن نیست در خاموشی فرو می رود و گوش می کند به فریاد های فضل و بخششت!

بگیر دستم!

مهربانم؟!

نماز اوج آزادگی من است.انگار وقتی با تو هستم از اسارت دنیا آزاد می شوم!

خدایا به نماز که می ایستم گرمای آغوش تو را حس میکنم.خدایا؟سپاسگزارم  که من گناهکار را از آغوش خویش نرانده ای !

چه لذتی دارد با تو بودن!

الهی؟مارا آن ده که آن به و ما را نگذار به که و مه!

ای دریای کرامت؟نمازم قایق است.

همان قایقی که سهراب ساخت.

قایقی خواهم ساخت

دور خواهم شد از این شهر غریب

چه قایقی ؟داخل آن که باشی هیچ طوفانی جرات نزدیکی به تور ا ندارد.دور می کند تو را از پلیدی های  این دنیای فانی و می رساند تو را به باقی ترین باقی .

نماز!داروست.داروی آرام بخش برای روح و روانم .

وقتی وضو می سازم حب دنیا را از دل و جانم می شویم و حب محبوب را در دل می پرورانم .

مگر میشود یک دل و دو معشوق؟

خدایا ؟معشوقه ام شده ای !

به نماز که می ایستم با در گاه تو تماس میگیرم !چه مهربان پروردگاری دارم من!

همیشه در دسترس است!اهنگ پیشواز هم دارد!زمزمه های دلنشین اذان سلیم را می گویم !

الله اکبر   الله اکبر

بیا بنده ام!آغوشم را گشوده ام برایت !تو که ندا می دهی مرا ،من هم اجابت می کنم ندایت را!

سودا نوشت:

سلام

از همه دوستانی که تو این چند روزه به وبلاگم تشریف اوردن و نیم نگاهی به وبلاگ من انداختن بسیار متشکرم.

اونایی که در خواست لینک کرده بودن لینک میشن!اگه قابل دونستین منو با اسم طواف تربت عشق لینک کنید.

دست نوشته بالایی من ارزش شرکت تو مسابقه رو داره یا نه؟

منتظر نظرات شما دوستان هستم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

عاشورای 88حرمت ها شکستند!

علی زمان را گریاندند!

داغ زینب را بر دلش تازه کردند.دست زدند و سوت زدند و کف زدند.

و قلب ملت را جریحه دار کردند آنان آزادی می خواستند مگر آزادی یعنی حجاب از سر برداشتن و در خیابان جولان دادن؟

مگر آزادی یعنی بیت المال را خدشه دار کردن ؟یعنی مسجد را آتش زدن؟

نه اینها آزادی نبود!اسارت محض بود!اسارت در چنگال آمریکا!

آنان می خواستند فرهنگ غربی را بر این ملت تحمیل کنند

قصد داشتند پیوند قلب های این ملت را با امامت و رهبری بشکنند.خون حسین را پامال کنند!زمزمه عفاف زینب را از مکتب جوانان بگیرند .

آنان هراس داشتند از ایستادگی مردم ،از بیعت آنان با علی روزگار.

حرمت شکنان خود خوب میدانستند که انتخابات علمی بود تا با آن غوغا کنند.جوانان ایران 8 سال جان بر کف گذاشتند و لبیک گفتند.این انقلاب در عمر 33 ساله خویش تحریم ها و تهدیدها دیده اما هیچ گاه خود را نباخته است.

و در مقابل طوفان حوادث ارام و مطمئن به سوی ولایت و حقانیت قدم برداشته است!

لاله های این سرزمین که با خون فرزندان خمینی آبیاری شده اند هیچ گاه رنگ ذلت به خود نمی گیرند و سرخی خون شهیدان را تا ابد محفوظ نگه می دارند.

حماسه 9 دی صحنه هنر نمایی بصیرت و جولان دادن میثاق امت با ولایت بود که ای دشمن ناکام ما دست در دست ولایت داده ایم و تا خون در رگانمان جاریست پشتیبان سید روزگارمان هستیم !

رهبرا؟از تو به یک اشاره      از ما به سر دویدن

با دیدن قطره ای اشک در چشمانت قلب  دیگر یارای ماندن در سینه ندارد.

ما هر لحظه و هر زمان که بگویی با جان و دل به میدان می آییم .چه میادان جنگ و چه میدان جهاد سایبری!

در روز 9 دی هم ثابت کردیم مرد عملیم نه سخنور میدان!

می آییم و لبیک می گوییم به ندای آسمانیت !تو فقط بخوان ما را !

لبیک یا خامنه ای! 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

خدایا؟

اهل زمین چقدر فراموشکار اند!

چگونه از یاد بردیم عهدی الستی را که با خدای خویش بسته بودیم؟

چگونه انسانیت را فدا میکنیم؟

چگونه و به چه قیمتی؟

خدایا خسته شدم از اهل زمین!

می شود جایم دهی در اعماق جهنمت؟

می دانم لیاقت هیچ چیز را ندارم

می دانم گناهکارم می دانم 

خوب می دانم با خود چه کرده ام!

ولی این را هم خوب میدانم عشق تو  ال محمد سینه ام را به اتش کشیده است!

می دانم امیدی دارم برای اخرتم!

خداوندا؟

من همان خاکی هستم که از روح خود در من دمیدی  من انسان پست را بنگر چگونه خلاف عمل میکنم!

دنیای من رنگ های جالبی به خود گرفته است سیاهی چادر در میان این همه رنگ گم شده است!

مگر عزای حسین جای خود نمایی است؟

چه کردیم با دنیای خود خدایا؟

دلم میسوزد برای خودم!

خدایا دهه اول محرم امسال هم گذشت!

دستان من بازهم خالی ماند

خوابم نمیبرد!

ارامشم غرق در این هیاهو شده است!

فردا عاشوراست!

ومن هنوز هم غرق در عزای زینبم!خدایا چه کرده ایم با خود!زینب را با ان همه مصیبت فراموش کرده ایم!

الگویمان شده است جنیفر لوپز!
وای بر من و دنیای من!

هیچ چیز حالیمان نمی شود نه عزای حسین نه حرمت خون شهیدان کربلا!

نمی دانم چرا این لباس های رنگی را که میبینم بی اختیار یاد مراسم شبیه خوانی شهرمان میوفتم!

منظورم را که میدانید!دسته یزیدیان  را میگویم!

++

خدایا نفسم امشب گرفت!اکسیژن هم دوا نمی کند درد مرا!فکر کنم یا دنیا اکسیژن کم اورده یا ریه های من از کار افتاده است!

این وقت شب خیلی دیوونه شدم که اومدم دارم مینویسم!

من همیشه نمی نویسم وقتی دلم خیلی میگیره مینویسم!تو  رو خدا یکم به خودمون بیاییم!

همین!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز دانش آموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین سپس با خون هفتادو دو تن امضا کند!
روز ها و ماهها چرخید،سالی می خواهد آغاز شود!
آری علم سیاه بر پا کنید ماه عزای حسین در راه است!
گفتیم در ماه رمضان بخشیده می شویم نشد!
گفتیم عرفه در  راه است نشد!
تمام چشم امیدم  در این ماه به توست ای سرور جوانان اهل بهشت!
بگیر دستم را زمین دهن باز کرده است می خواهد تو را از من بگیرد!اما مگر میشود؟
من اگر عشق تو را در سینه نپرورانم  مرده ام!
با شوق دیدار کرب و بلای توست که صبح برمیخیزم!
حسین جانم؟
جنون عشق تو مرا به بیابان کشانده است!
من همان مجنونم که در غم تو لیلایم  سر به کوه و بیابان گذاشته ام!
کعبه هم چاره ساز درد من نیست! من کرب و بلا می خواهم!
خدایا می شود مجنون را به لیلی اش برسانی؟
ببین دستم را خالی است!خالی خالی
آمده ام تا در ماه عزای فرزند پیغمبر پرش کنم از عطر  صلاة و زکاة!
خدایا ؟چقدر دلم میگیرد!این روز ها خیلی بارانی شده ام!
نمی دانم چرا ابر دلتنگی هایم اینقدر زود می بارد!
چشمانم می خواهند ببارند برای طفلی که با گلوی تشنه به استقبال مرگ رفت!
برای جوانی که با لباس دامادی به عرش الهی پیوند خورد!
خدا یا چه گذشت بر فرزندان علی  در ظهر عاشورا؟
زینب را بنگر چه بی تابانه می نگرد برادر را در گودال قتلگاه!
تو ای جوان برای چه و از بهر که خفته ای ؟
مگر رقیه داغ پدر ندید تا من و تو وضو بسازیم و نماز بخوانیم؟
ما آرامش داریم و به آرامش واقعی نمیرسیم!
این حسین بود که در ظهر عاشورا وضوی معرفت گرفت و نماز اخلاص اقامه کرد آری حسین!
همان حسینی که من و تو  برایش  اشک میریزیم !همان حسینی که ما آن را به خاک سپرده ایم نه به یاد!
++
التماس دعای مخصوص ،سفارشی،شبانه
وقتی تو این ماه دلتون شکست یاد منم باشین!




نوع مطلب : رهبری، خاطره، شهدا، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
خدایا من به عنوان بنده حاجتم را گفتم

امیدوارم اگر قرار به برآورده نشدنش هست

از حکمت تو باشد تا بی لیاقتی من . . 
خدایا؟
چرا دنیای ما اینقدر بی رحم  و عجیب است؟
خدایا؟
می خواهم برای اولین بار هم که شده از دلتنگی هایم بنویسم
یگانه معبودم خیلی دلتنگم 
خدایا 3 روز مانده است خودت که بهتر از من می دانی به چه!
معبودم دو سال پیش این روز ها سر از پا نمی شناختم!
نمی دانستم لباس بگیرم یا لیست بنویسم!
پدر بزرگم گفته بود هر چی می خواهی بنویس برایم تا بگیرم برایت!
من هم با همه ی بچگیم نوشته بودم عرووووووووسک
یادت هست بابا جان؟
روز که می خواستی بروی گفتی دخترم سوغاتی برایت چی بیارم!
گفتم بابا جون سلامتی خودت واسم همه چیزه!
اما شیطنت بچگی بعدش گفت عروسک!
یادته روز رفتن دست بابامو گرفتی و گفتی مواظب دختر و نوه  های من باش!
پدر بزرگم مگه می دونستی داری کجا میری؟
مامان بزرگ می گفت روز اول که رسیدیم مکه اول از هر کاری رفتی و عروسک منو گرفتی و
 گفتی اگه خودمم نبودم اینو به بده به نوه بزرگم !
بابا جون من که گفته بودم خودتو می خوام!
من می خواستم عروسک منو خودت بدی نه کس دیگه!
الان داره میشه سه سال!
20 روز بود رفته بودین !
هیچوقت یادم نمی ره کیک تولدم هنوز روز  میز بود!تو شادی بچگونم غرق بودم!
مثل همیشه مامان تلفن رو برداشت گفتم اول خودم با بابا بزرگ حرف می زنم اخه دلم واسش تنگ شده!
شماره رو گرفتم اما جوابی نشنیدم!
دلتنگ بودم خدا من از دلتنگی خاطره خوبی ندارم!
یه ساعت بعدش تلفن زنگ خورد گوشی رو دادم به مامان اما کاش هیچوقت ساعت 5 بعد از ظهر 5 آذر 89 نبود!
و من شدم عزادر تویی که منتظر بودم 10 روز دیگر برگردی!
پدر بزرگم من منتظرت بودم!
اما تو با تمام ناباوری مرا و همه را در انتظار گذاشتی!
خدایا من با همه ی بچگیم در د های بزرگی دارم!
روز تولدم بود اما نمی دارم چه حکمتی داشت!
عروسکی را که برایم خریده بودی را روی دیوار اتاقم آویزان کرده ام!
هر روز نگاه می کنم و خاطرات دلتنگی هایم را با خود مرور می کنم!
بابا جان دلم برایت خیلی تنگ است ای کاش همین امشب از کوچه دلتنگی هایم عبور کنی!
و مثل همیشه بوسه ای بر پیشا نی ام بکاری!
پدر بزرگم چند روز دیگر حاجی ها از سرزمین وحی میایند و من مثل پارسال میروم تا شاید تو را در میان آن ها بیابم!
من این کار را میکنم تا وقتی که زنده ام!
میدانم هر مسافری روزی برگشته و تو نیز روزی بر خواهی گشت!
من یقین دارم!
++
من با همه ی بچیگم درد های بزرگی دارم!
دلم تنگ شده برا بابا بزرگی که روزی رفت اما دیگه برنگشت!
نمی دونم این متن رو چرا این جا نوشتم
 باید می نوشتم
دلم خیلی طوفانیه 
اگه جایی دلتون گرفت یادی از دل طوفان زده من هم بکنین!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


10 سال پس از هجرت  بود نبی مکرم اسلام  قصد عزیمت دوباره به مکه را کرد.نامش را حجة الوداع نهاد!
انگار بوی جدایی می آمد! رسالت آخرینش بود ولی  ولایت و وصایت و امامت در سر اغاز!
حجة الوداع نقطه ی آغاز پیمان مردم با ولایت بود!
آری پیامبر می خواست عهدی از مردم بستاند و علی را وصی و ولی خویش سازد!در غدیر خم دست علی را بر فراز آسمان بلند کرد و فریاد من کنت مولا فهذا علی مولاه را بر سراسر جهان طنین انداز کرد!
غدیر برکه است!
برکه رحمت ،برکه برکت، برکه محبت،برکه هدایت،برکه حق،و برکه فلاح است!
کاش ما هم جرعه ای از برکه غدیر را می نوشیدیم!
غدیر برکه برائت از دشمنان قسم خورده و پیمان با ولایت است!
ای رحمةللعالمین!
ای پیامبر رحمت!تا جان در بدن دارم رهرو علی (ع)و جانشینان راستینش هستم!
رهبرا!
ای علی روزگار من !در عید الله اکبر خونم را بر کف دستم میریزم و عاشقانه تقدیمت می دارم!

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم                             در ره عشق سزاوارتر از هر مردیم !
هر کجا نام علی بیاید                                                  دور سید علی خامنه ای می گردیم!

ای دوست!من و تو در یلدای غیبت یک راه پیش رو داریم غدیر یگانه جان پناه ماست !آنرا در آغوش گیریم و در انتظار بارش مهر مهدوی باشیم و برای اعتلای نام موعود تلاش کنیم!

گل همیشه بهارم غدیر آمده است!
شراب کهنه ما در خم جهان باقی است!
خدا گفت که ((اکملت دینکم))آنک!
نوای گرم نبی در رگ زمان باقی است!
قسم به خون گل سرخ در بهار و خزان!
ولایت علی و آل جاودان با قی است!
گل همیشه بهارم بیا که آیه عشق!
به نام پاک تو در ذهن مردمان باقی است!
--------------------------------------------------
++

نمی دانم دنیای تو اکسیژن کم دارد یا ریه های من از کار افتاده است!
خدا؟
زندگی بر وفق مراد نیست!
بر وفق مراد بودنش که هیچ!
اینقدر گلویم را نگیرد!
خدایا این دنیا آنقدر گلویم را فشار میدهد!
که احساس میکنم خفه شدم!
خدایا؟؟؟!!!
میشنوی صدایم را؟
میبینی مرا؟
خدایا خفه شدم!
++
مینویسم برای مردی که آمدنش را تمام جهان فریاد میکشد!
مهدیم!من سالهاست تقویم نمیگیرم!
منتظرم تا روزی را اینگونه نام بنهند!
روز وصال عشاق با معشوق!
تا آنوقت تقویم بگیرم به جای همه ی این سالها! و به روز آمدنت عاشقانه بنگرم!

مهدیم سالهاست جمعه هایمان با نبودنت  پر میشود!
کی جمعه های ما را پر میکنی از عطر وجودت؟؟؟!
++
دلم بد جوری هوای کربلا کرده !دعام کنین یه سفری پیش رو دارم  که انگار خدا اجازه رفتن نمی ده!
بدجوری محتاج دعاتونم!





نوع مطلب : اجتماعی، رهبری، خاطره، دیدار یار غایب، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 آبان 1391 :: سودا سرمد
بازهم سالی چرخید و عید قربان آمد
قربانی های خود را باید آماده کنیم تا در قربانگاه عشق قربانی کنیم!
باید ابراهیم گونه شد و اسماعیل را قربانی ساخت
باید هوس را قربانی کرد تا از خاک به افلاک قدم نهاد!
خدایا من همان خاکی هستم که از روح خود در من دمیدی 
و مرا اشرف مخلوق خویش ساختی !
خدای من!
من دامهای زیادی در مسیر عبودیت خویش دارم !
دامهایی که ابلیس برای من پراکنده ساخته تا مرا از رسیدن به تو 
که سر منزل غایی من هستی باز بدارد!
خدایا !
نفس من میسازد کاخ هایی از هیچ و پوچ!
اما تو ای مهربانم!
بگیر دستم را تا در مرداب متعفن آرزوهایم غرق نشوم!
مهربان پروردگارم!؟
عید قربان را روز رهایی من از دامهای هوس قرار بده!
یاری ام ساز تا به سراغت بیایم 
و از نور معرفتت بهره مند گردم!
که تو در یایی و من قطره !
قطره را با دریا چه نسبت؟
تو باقی هستی و من فانی!
بود نبودم تویی!
کمکم کن که روزی در قربانگاه تو دنیا را قربانی کنم!
و پیوند بخورم به درگاه آسمانیت!
---------------------------------------------------------------
++
عید قربان ،عید قربانی کردن نفس و بندگی در برابر معبود بر تو ای زیباترین مخلوق خالق مبارک!
در این عید بزرگ !دعا برای آمدن عزیز فاطمه را فراموش نسازیم که فرج در کارها  جز با فرج حضرت مهدی و قطب عالم امکان ،امکان پذیر نیست!
بر قامت دلربای مهدی صلوات
---------------------------------------------------------------
+سودا نوشت:
دوستان عزیزم که زحمت میکشن به وبلاگم تشریف میارن ازشون خیلی خیلی متشکرم
امیدوارم در سایه حضرت حق زندگی شاد و پر نشاطی داشته باشین
ازتون عاجزانه خواهش میکنم که دعام کنین این روز ها بیشتر از هر زمان دیگه ای محتاج دعای خیر شما عزیزانم!
امیدوارم همگی منو بخشیده باشین
از فضای مجازی خسته شدم می خوام دیگه واقعی باشم!
دیگه کم میام نت!
ولی خیلی خیلی دوستتون دارم و تو این مدت خیلی چیزها ازتون یاد گرفتم
از استاد های کلاس وبلاگ نویسی هم خیلی صمیمانه متشکرم که باعث شدن با این فضای مقدس آشنا بشم!
فضای مجازی خیلی مقدسه ولی بعضی ها قداستش رو میشکنن!
فردا روز عرفه و روز دعا هست دعا برای همدیگر رو فراموش نکنیم!




نوع مطلب : اجتماعی، رهبری، خاطره، دیدار یار غایب، مذهبی، شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنیدتا قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریانت را نشانش ندهتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید
هیچگاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمیفهمد گریان مکن
قلبت را خالی نگاه دار و اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی فقط یک نفر باشد.
به او بگو تورا بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

[http://www.aparat.com/v/89K5C]



تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net





ای عاشق مدهای رنگارنگ! ای فریفته لباس های روشن و تنگ که از دنیا به شوق آمده ای! هیچ اندیشیده ای که این شوق، حزن آخرت را به همراه دارد؟ 


تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید


ای شنیــدم که شبی بر سر مد
دختــری بـــا پـــدرش بود به جنگ
__________
پـدر از روی نصیحـت مـی‌گفت
کـــه مـکـن پیـــروی از راه فرنــگ
__________
مــرو از خــانـه بـرون بـی‌چادر
بــرتــن خویـش مــکن دامــن تنگ
__________
ای بسا گـرگ که در جامه میش
بهـــر صیــد تــو نـــوازد آهنـــگ

__________
نکننــد ایــن دغــلان از دغلی
بهــر اغفـــال تــو یـک لحظه درنگ
__________
دختــر از روی تعــرض گفتش
آنچــه تــو گویـی بـود جمله جفنگ
__________
بـا خــاموش دگـر یــاوه مــگو 
کــه تــو پیـــری و بــری از فرهنگ
__________
مــدتی شــد سپری زن جریان
تا که یک شب پسری گوش به زنگ
__________
بــا سخنـهای زیبنـدة عشــق
بــا بیــانــات دل انگیــز و قشنـگ
__________
همچو آهو به سخن رامش کرد 
از ره حیلــه چـــو روبـــاه زرنـــگ
__________
گــوهر عفـت او را زد و بــرد
کـــرد دامـــان وی آلــوده بـه ننگ
__________
همچنانی که به خود می‌بالیـد
زیرلـــب زمـــزمــه کـرد این آهنگ
___________
صید با پای خود افتاد بـه دام
مــرغ با میــل خــود افتـاد به چنگ

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

ای به جامه مشکی آراسته که به حجاب زینت بخشیده ای! نیک بدان که رنگ مشکی نگاه شکن است و به بوالهوسان اخطار می دهد که حریم تو حریم عفاف است و در این وادی، هوس مرده است. 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید

خواهرم! چادر خلعت زیبای رهروان وادی عشق است که طوفان هوس ها توان خلعت آن ها را ندارد. چرا که آنان معجون فهم و عشق و تسلیم رابه کام جان خود ریختند و چنین معجونی پادزهر هوس های آدمی است. 




تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری چهارم www.pichak.net كلیك كنید


تقدیم به همه ی دوستای گلم!!!!!!!




نوع مطلب : اجتماعی، رهبری، دیدار یار غایب، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
[http://www.aparat.com/v/Ry71P]




نوع مطلب : اجتماعی، رهبری، دیدار یار غایب، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com                                                                                                                                     تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com          ولادت حضرت علی ابن موسی  الرضا مبارکباد.

590953r0z25zvoet.gif

در باغ ولایت گل خوشبوست رضا
سروچمن گلشن مینوست رضا
نومید مشو ز درگه احسانش
زیرا به جهان ضامن اهوست رضا


سلام عزیزم. نظر یادت نره




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مردی شبی خواب عجیبی دید.دید که گروهی فرشته مشغول کاری هستند .از یکی از فرشته ها پرسید:این چه کاریست که شما ها سخت مشغول به انجام ان هستید؟فرشته پاسخ داد ما مسئول تحویل گرفتن درخواست های مردم هستیم که انها توسط پیک هایی از زمین به دست ما میرسند.مرد از ان گروه فاصله گرفت و به راه خود ادامه داد و باز به دسته دیگری از فرشتگان رسید که انان نیز سخت مشغول انجام کار بودند.از یکی از انان پرسید:شما مشغول انجام چه کاری هستید؟فرشته پاسخ داد:ما الطاف و نعمتهای خداوند را برای بندگان او می فرستیم.مرد باز به راه خود ادامه داد در بین راه فرشته ای تنها را دید که گوشه ای نشته و منتظر است.از او پرسید:چرا شما بی کار نشسته اید؟فرشته گفت:اینجا محل تصدیق پیام است.بندگانی که دعاهایشان اجابت شده باید جواب بفرستند ولی تعداد کمی از انها این کار را می       
! کنند.مرد پرسید:انها باید چه کار کنند؟فرشته پاسخ داد:خیلی ساده فقط باید بگویند خدایا سپاسگزارم 





نوع مطلب : اجتماعی، خاطره، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
تمام گامهای مانده اش با من
 
منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو می گوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدایی، میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را.  بجو مارا،  تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم،  آهسته میگویم، خدایی، عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم.
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی، ببینم من تورا از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟  رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.
این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مرابا قطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان، رهایت من نخواهم کرد




نوع مطلب : اجتماعی، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شکسپیر گفت :

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم
...
 انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...
زندگی کوتاه است ...
پس به زندگی ات عشق بورز ...
خوشحال باش
و لبخند بزن
فقط برای خودت زندگی کن و ...
قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن
قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش
قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن
قبل از تنفر ؛ عشق بورز
زندگی این است ...
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

------------------------------------------------------------

قطاری که به مقصد خدا می رفت در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت : 

مقصد ما خداست ، کیست که با ما سفر کند ؟
کیست که رنج و عشق رو با هم بخواهد ؟

کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند ، از جهان تا خدا هزاران ایستگاه بود .

در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ، کسی کم می شد ، قطار می گذشت و سبک می شد ، زیرا سبکی قانون راه خداست .
قطاری که به مقصد خدا می رفت 

به ایستگاه بهشت رسید ، پیامبر گفت : اینجا بهشت است ، مسافران بهشتی پیاده شوند ، اما اینجا ایستگاه آخر نیست .
مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند 

اما اندکی باز هم ماندند ، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند . آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : 

درود بر شما ، راز من همین بود ، آن که مرا میخواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد 






نوع مطلب : مذهبی، اجتماعی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
معلم چو آمد، به ناگه کلاس
چو شهری فروخفته خاموش شد؛
سخن‌های ناگفته‌ی کودکان
به لب نارسیده فراموش شد.

سكوت كلاس غم‌آلوده را
صدای درشت معلم شکست؛
ز جا احمدک جست و بند دلش
بدین بی خبر بانگ، ناگه گسست:

بیا احمدک، درس دیروز را
بخوان تا ببینم که سعدی چه گفت.
ولی احمدک درس‌ ناخوانده بود
به جز آنچه دیروز آن‌جا شنفت.

عرق چون شتابان سرشک یتیم
خطوط خجالت به رویش نگاشت؛
لباس پر از وصله و ژنده‌اش
به روی تن لاغرش لرزه داشت.

زبانش به لکنت بیفتاد و گفت:
بنی‌آدم اعضای یکدیگرند
وجودش به یک‌باره فریاد کرد:
که در آفرینش ز یک گوهرند.

در اقلیم ما رنج بر مردمان،
ـــ زبان دلش گفت بی‌اختیار ـــ
چو عضوی به درد آورد روزگار،
دگر عضوها را نماند قرار.

تو کز، کز، تو کز ... وای! یادش نبود؛
جهان پیش چشمش سیه‌پوش شد.
سرش را به‌سنگینی از روی شرم
به پایین بیفکند و خاموش شد.

ز چشم معلم شراری جهید
نماینده‌ی آتش خشم او؛
درونش پر از نفرت و کینه گشت،
غضب می‌درخشید در چشم او.

چرا احمدِ  کودنِ بی‌شعور،
معلم بگفتا به لحن گران
نخواندی چنین درس سهل و روان؟
مگر چیست فرق تو با دیگران؟

عرق از جبین، احمدک پاک کرد.
«خدایا! چه می گوید آموزگار؟
نمی‌بیند آیا که در این میان
بوَد فرق مابین دار و ندار؟»

به‌آهستگی، احمد بینوا
چنین زیر لب گفت با قلب چاک
که آنها به دامان مادر خوش‌اند؛
و من بی‌وجودش نهم سر به خاک.

به آنها جز از روی مهر و خوشی
نگفته کسی تا کنون یک سخن؛
ندارند کاری به‌جز خورد و خواب؛
به مال پدر تکیه دارند و من...
 

من از روی اجبار و از ترس مرگ
کشیدم از آن درس بگذشته دست؛
کنم با پدر پینه‌دوزی و کار؛
ببین! دست پرپینه‌ام شاهد است.


سخن‌های او را معلم برید.
هنوز او سخن‌های بسیار داشت.
دلی از ستم‌های ظالم نژند،
دلی بس ستم‌دیده و زار داشت.


معلم بکوبید پا بر زمین
که این پیک قلبی پر از کینه است:
به من چه که مادر ز کف داده‌ای؟
به من چه که دستت پر از پینه است؟

یکی پیش ناظم رود با شتاب
به همراه خود یک فلک آورَد؛
نماید پر از پینه پاهای او
ز چوبی که بهر کتک آورَد.
دل احمد آزرده و ریش گشت
چو او این سخن از معلم شنفت؛
ز چشمان او کورسویی جهید
به یاد آمدش شعر سعدی و گفت:


ببین، یادم آمد، دمی صبر کن؛
تأمل ـــ خدا را ـــ تأمل، دمی؛
تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند آدمی!






نوع مطلب : مذهبی، اجتماعی، 
برچسب ها : احمدک، سعدی، بی غم، سودا، سرمد،
لینک های مرتبط :
...به من نگفته بودی چه شد خودم فهمیدم!

میدانم هر از گاهی دلهاتان تنگ میشود.همان دلهای بزرگی که جای من در ان است انقدر تنگ میشود که حتی یادت میرود من انجایم.دلتنگیهایت را از خودت بپرس.

نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم.هنوز خدایت همان خداست!هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمیخواهم تو همان باشی!

نگران شکستن نباش!

شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.اما جنسش عوض نمیشود...

چون من شکست نا پذیر هستم...

چون مرا داری...

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را مینوازد...

چون هر گاه تنها شدی تازه مرا یافتی...

چون هر گاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیدم.

درست است مرا فراموش کردی اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمیخواهد غمت را ببینم ...میخوهم شاد باشی..

این را من میخواهم...تو هم میتوانی این را بخواهی.

من گفتم و جعلنا نومکم سباتا( ما خواب را مایه ارامش شما قرار دادیم)........و من هر شب که میخوابی روحت را نگاه میدارم تا تازه شود...

نگران نباش!دستان مهربانم قلبت را میفشارد.

شبها که خوابت نمیبرد فکر می کنی تنهایی؟من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

  پروردگارت....

  با عشق

.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد!


خدای مهربانم! من در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی!

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست!

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی!
خدایا! یک جوری کن یک روز پدرم من را به مسجد ببرد.
خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد!

آرزوی من این است که ای کاش مامان و بابام عیدی من را از من نگیرند. آنها هر سال عیدی‌هایی را که من جمع می‌کنم از من می‌گیرند و به بچه‌ آنهایی می‌دهند که به من عیدی می‌دهند!


بسم الله الرحمن الرحیم. خدایا! از تو می‌خواهم که برادرم به سربازی برود و آن را تمام کند. آخه او سرباز فراری است. مادرم هی غصه می‌خورد و می‌گوید کی کارت پایان خدمت می‌گیری؟


ای خدا! کاش همه مادرها مثل قدیم خودشان نان بپزند من مجبور نباشم در صف نان بایستم!


خدایا! کاری کن وقتی آدم‌ها می‌خوان دروغ بگن یادشون بره!

خدا جون! تو که اینقدر بزرگ هستی چطوری میای خونه ما؟ دعا می‌کنم در سال جدید به این سؤالم جواب بدی!

خدایا! یک برادر تپل به من بده!!


خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم...

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم!

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین.


خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم!


خدایا! تمام بچه‌های کلاسمان زن داداش دارند از تو می‌خواهم مرا زن دادش دار کنی!


ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن...

ای خدای مهربان! من رستم دستان را خیلی دوست دارم از تو خواهش می‌کنم کاری کنی که شبی او را در خواب ببینم!


خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند
!!


خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند!


ای خدا! من بعضی وقت‌ها یادم می‌رود به یاد تو باشم ولی خدایا کاش تو همیشه به یاد من بیوفتی و یادت نرود!


خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم!

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند!

خدایا! برام یک عروسک بده. خدایا! برای داداشم یک ماشین پلیس بده!


خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم!


من دعا می‌کنم که خودمان نه، همه مردم جهان در روز قیامت به بهشت بروند.


خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم!

اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول می‌زنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند!


خدای مهربان! من یک جفت کفش می‌خواهم بنفش باشد و موقع راه رفتن تق تق کند مرسی خدایا!

+سودا نوشت:

هزاران نفر برای باریدن باران دعا می‌کنند غافل از آنکه خداوند با کودکی است که چکمه‌هایش سوراخ است.




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : آمپول، دعا، بچها، نی نی، تپل، زن داداش، معلم، عید، سودا، سرمد،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 تیر 1391 :: سودا سرمد
[http://www.aparat.com/v/4dd21c03e61102b391903dd47150039d193443]




نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: سودا سرمد

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست


نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست


نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست



نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست


نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست


نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : نماز، جماعت، دعا، عهد، نیا، نیستی، ظهور، عشق، تشنه، خلافت، شهادت، کربلا، ندبه، فدایی، خلائق، آسمان، سوگند، نقش، ترانه، لبها، سودا، سرمد،
لینک های مرتبط :

مهدی جان امروز آمده ام فقط برای تو بنویسم امروز تمام نگفته ها را با تو می گویم!
مهدی جان آنقدر فریاد های خود را در گلو باقی گذاشتیم که دیگر جایی برای بقیه نداریم مهدی جان آنقدر گناه کردیم که دیگر خجالت می کشیم دعا برای آمدنت بکنیم مهدیم ما دل خسته ایم !

دل خسته از تمام روزگار!

مهدی جان بیا تا دیگر بهانه ای برای اشک ریختن نداشته باشیم!

مهدی جان گوشه ی چشمی به ما بیفکن !

نگاه کن چشمانمان بارانی است حرف های زیادی برای گفتن دارد اما می ترسد از نگاه های هوس آلود!

مهدی جان دستهایمان حرفی برای گفتن دارد!

مهدی جان فریاد هایم  را آنقدر در خود تبدیل به سکوت کردم که فریاد کردن را یادم رفته است .این را از تمام فریاد ها می دانم سکوت!

مهدی جان دعا می کنیم برای آمدنت اما با گناهایمان دعا می کنیم برای نیامدنت اصلا خود هم نمی دانیم چه کار کنیم دعا برای آمدنت؟یا گناه برای نیامدنت!

مهدی جان !ای گل زیبای فاطمه !ای قطب عالم امکان!‍

فردا روز میلاد توست آری میلاد!
جشن و پای کوبی می کنیم  اما نمی دانم چرا بی تو روز میلادت را جشن میگیریم !

ما دوست داریم با تو روز میلاد را جشن بگیریم در کنار تو و برای تو!

 





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها : مهدی، جشن، میلاد، سکوت، فریاد، دلتنگی، چشم، دست، سودا، سرمد،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


از هنگامی كه به جای شیعه علی بودن و از هنگامی كه به‌جای شیعه حسین بودن و شیعه زینب بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شده‌اند و بس، در عزای همیشگی مانده‌ایم!

مدیر وبلاگ : سودا سرمد
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
سلامتی آقا امام زمان و نایب بر حق ایشان..







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

هیئت خیمــــــــة الزینــب شبستر



 گلشن راز